یوکو ایشیهارا (Yuko Ishihara): پدیدارشناسی که «تعلیق» را به «بازی» بدل کرد و با «پایکوبی با هستی» اُ
یوکو ایشیهارا (Yuko Ishihara): پدیدارشناسی که «تعلیق» را به «بازی» بدل کرد و با «پایکوبی با هستی» اُرُدیسم همآوا شد
نبض اُرُدیستآ | سری «بیست اندیشمند ژاپنی در ترازوی سه عشق» — شمارهٔ سوم
مقدمه: چرا ایشیهارا؟
در میان اندیشمندان معاصر ژاپن، یوکو ایشیهارا (Yuko Ishihara) چهرهای یگانه است. او در ژاپن زاده شد، در دانشگاه کیوتو (Kyoto University) مدرک کارشناسی ارشد فلسفه گرفت، و سپس برای دکترای فلسفه به دانشگاه کپنهاگ (University of Copenhagen) در دانمارک رفت. رسالهٔ دکترای او، یک پژوهش تطبیقی میان نیشیدا کیتارو (Nishida Kitarō) و مارتین هایدگر (Martin Heidegger) بود. او نخستین فیلسوفی بود که به عنوان پژوهشگر پسادکتری در «مؤسسهٔ علوم زمین و زندگی» دانشگاه صنعتی توکیو منصوب شد، و در «مؤسسهٔ مطالعات پیشرفتهٔ پرینستون» نیز به عنوان پژوهشگر مهمان فعالیت کرد. از سال ۲۰۱۹، او یکی از اعضای بنیانگذار «دانشکدهٔ هنرهای لیبرال جهانی» در دانشگاه ریتسومِیکان (Ritsumeikan University) است و اکنون دانشیار این دانشکده است.
پژوهشهای او بر «فلسفهٔ بازی» (philosophy of play) و فلسفهٔ بینفرهنگی (intercultural philosophy) متمرکز است و «بازیواری را به مثابه یک الگوی بنیادینِ جهانسازی، ادراک و فهم» میکاود. کتاب او با همکاری استیون تِینر، با عنوان «پدیدارشناسیِ بینفرهنگی: بازی با واقعیت» (Intercultural Phenomenology: Playing with Reality, Bloomsbury Academic, 2024)، جامعترین بیان اندیشهٔ اوست.
یوکو ایشیهارا بیش از بسیاری از اندیشمندان ژاپنی، به آستانهٔ اُرُدیسم نزدیک شده است. او در را دید، حتی آن را گشود — اما از آن عبور نکرد.
بخش یکم: تشخیصِ درخشان ایشیهارا — «تعلیقِ» اسیرشده
دستاورد محوری ایشیهارا، بازتفسیرِ رادیکالِ مفهومِ «تعلیق» (epoché) است که ادموند هوسرل (Edmund Husserl) آن را مطرح کرد.
در پدیدارشناسیِ هوسرل، «تعلیق» یک روشِ دقیقِ فلسفی است: پژوهشگر باید «نگرشِ طبیعی» دربارهٔ وجود یا عدم وجودِ جهانِ بیرونی را کنار بگذارد تا بتواند پدیدهها را همانگونه که در آگاهی ظاهر میشوند، توصیف کند. این، یک تمرینِ دشوار و تقریباً ریاضتکشانهٔ ذهنی است که به جعبهابزارِ پدیدارشناسانِ حرفهای تعلق دارد.
ایشیهارا محدودیتِ این «ابزارِ پنهان» را دید. او نوشت: «تعلیق نباید فقط ابزارِ پنهانِ پدیدارشناسان باشد؛ باید ابزاری سودمند باشد که همهٔ ما در زندگی روزمره بتوانیم از آن استفاده کنیم.» بصیرتِ محوریِ او این است که تعلیق — یعنی «تعلیقِ داوری» — میتواند به یک تمرینِ عملی بدل شود، نوعی فعالیت که پیشتر گمان میکردیم کاملاً خودانگیخته و غیرقابلاجبار است: «بازی با واقعیت» (playing with reality).
او بازی را نه به عنوان یک نگرشِ سبکسرانه، بلکه به عنوان یک تواناییِ بنیادین بازتعریف میکند. در مقالهای که اخیراً منتشر کرده، پیشنهاد میدهد که «بازیواری» را باید یک تواناییِ سطحبالا فهمید که قادر است میان چندین «جهان» جابهجا شود، و شامل چهار تواناییِ وابسته به هم است: ورود به یک جهان، شکلگرفتن توسط معنا و پویاییِ آن، عقبنشینی و جهتگیری مجدد در هنگام لزوم، و ترجمهٔ تجربه میان جهانهای مختلف.
او همچنین از مفهوم «شهودِ کنشگر» (acting-intuition) نیشیدا کیتارو و فلسفهٔ ذنِ اودا شیزوترو (Ueda Shizuteru) بهره میگیرد و بازی را در نسبتِ دیالکتیکیِ «خود و جهان» جای میدهد. رسالهٔ دکترا و پژوهشهای بعدیِ او بر مفهوم «خودآگاهی» (jikaku) در اندیشهٔ نیشیدا متمرکز است، و استدلال میکند که نیشیدا الگویی از آگاهیِ غیرعینیِ خود ارائه داده که هم از نظریهٔ «مرتبهٔ بالا» در فلسفهٔ غرب، و هم از آگاهیِ غیرعینیِ سنتِ پدیدارشناسی، متفاوت است.
تشخیص، درخشان است. ایشیهارا دید که انسانِ مدرن در «نگرشِ طبیعیِ» منجمدشده زندانی است — ما در باورها، پیشفرضهای فرهنگی و عادتهای شناختیِ خویش اسیریم، اما گمان میکنیم که همانها «واقعیت»اند. او نوشت که ما «با عینکِ رنگی به جهان مینگریم» و تعلیق یعنی برداشتنِ این عینک و گذاشتنِ واقعیت تا به شیوههای گوناگونش آشکار شود.
این، پژواکی است از فریادِ اُرُدیسم در کتاب سرخ:
«انسانها فرسنگها از وجود و فطرت پاک خویش دور شده اند، فلسفه اُرُدیسم کوشش دارد بال پروازی باشد برای گذر از این پل های فرو ریخته.»
«عینکِ رنگی»ی ایشیهارا، همان «پلهای فرو ریختهای» است که کتاب سرخ از آن سخن میگوید — فاصلهٔ ما با فطرتِ پاک.
بخش دوم: بنبستِ ایشیهارا — بازی، اما برای چه؟
اما ایشیهارا در همان نقطهای که تشخیصش درخشانترین است، توقف کرد.
مفهومِ «بازی» او روششناختی است، نه غایتشناختی. او تعلیق را به یک مهارتِ قابل تمرین در زندگی روزمره بدل کرد، اما هرگز به آن پرسشِ بنیادین پاسخ نداد: بازی، برای چه؟
او بازی را به عنوان تواناییِ جابهجایی میان چندین جهان توصیف میکند، به عنوان گشودگی به فرهنگها، مفاهیم و جهانهای تجربیِ متفاوت. این، از نظر معرفتشناختی عمیق است. اما میانِ بازیِ معرفتشناختی و بازیِ وجودی، ورطهای است.
او برای چه کسی بازی میکند؟ «بازی» او یک بازیِ آکادمیک است — گفتگو میان سنتِ پدیدارشناسی و مکتب کیوتو، میان غرب و شرق، میان فلسفه و علومِ شناختی. این بازی حرفهای، فکری و دانشگاهی است. این بازیِ کارگر نیست، بازیِ ستمدیده نیست، بازیِ کسی که در برابر فقر و مرگ ایستاده و باز هم آواز میخواند نیست.
در چهارچوبِ اُرُدیسم، بازی یک هدفِ روشن دارد: «زندگی، پایکوبی عاشقانهای است میان وجود انسان و هستی.» این یک بازیِ روششناختی نیست؛ این یک پایکوبیِ وجودی است. هدفِ پایکوبی، «جابهجایی میان چند جهان» نیست؛ هدف، ریشهدواندن در هستی، شکوفایی در عشق و آفرینش در آزادی است.
«بازی» ایشیهارا رقصی بدون رقصنده است — مجموعهای از حرکاتِ ظریف، اما بدون بدنی که مجبور است برقصد و میرقصد. او در را دید، اما از آن عبور نکرد، زیرا آنسوی در، روش نیست؛ زندگی است.
کتاب سرخ اعلام میکند:
«اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد، ناتوان و بیمار است.»
اندیشهٔ ایشیهارا چه آیندهای را مژده میدهد؟ یک عملِ فلسفیِ گشودهتر، انعطافپذیرتر و بینفرهنگیتر. اما گشودگی، امید نیست. انعطاف، مهر نیست. بینفرهنگی، تمدن نیست. آیندهٔ او یک کنفرانسِ آکادمیکِ بهتر است، نه یک جهانِ بهتر.
بخش سوم: نقدِ ایشیهارا از دریچهٔ سه عشق
۱. عشق به هستی (Love of Existence)
مفهومِ «بازی» ایشیهارا عمیقاً در جهانسازی (world-formation) ریشه دارد — او بازیواری را «الگوی بنیادینِ جهانسازی، ادراک و فهم» میداند. در این نقطه، او از بسیاری از پدیدارشناسان به اُرُدیسم نزدیکتر است. او دید که هستی، امری معطوف و مفروض نیست، بلکه امری مشارکتشده است.
اما «مشارکتِ» او معرفتشناختی است، نه عاشقانه. او جهان را ابژکتیو میبیند که میتوان با آن بازی کرد، آن را معلق کرد، آن را بازتوصیف کرد. اُرُدیسم جهان را «گلستانِ ما» میبیند — قلمرویی که ما به آن تعلق داریم، از آن مراقبت میکنیم، آن را دوست میداریم.
کتاب سرخ میفرماید:
«مهر به گیتی برای ما، همچون رابطه گل و گلستان است. براستی هیچ گلی در پی نابودی گلستان نیست.»
ایشیهارا با هستی بازی میکند، اما هستی را دوست نمیدارد. او با واقعیت بازی میکند، اما با واقعیت نمیرقصد. بازی، سوژه با ابژه است. رقص، وجود با وجود است.
۲. عشق به انسانیت (Love of Humanity)
«پدیدارشناسیِ بینفرهنگیِ» ایشیهارا میکوشد میان سنتها گفتگو برقرار کند — پدیدارشناسی و ذن، مکتب کیوتو و هایدگر، غرب و شرق. این یک همبستگیِ فکری است.
اما «عشق به انسانیتِ» اُرُدیسم، همبستگیِ فکری نیست؛ همبستگیِ وجودی است. نه گفتگو میان اندیشهها، بلکه همبستگی میان بدنهای رنجکش.
فیلسوف ارد بزرگ در کتاب سرخ میفرماید:
«آدمیان تنها با مهر، به یکدیگر گره می خورند.»

«بازیِ» ایشیهارا اندیشهها را به هم پیوند میدهد، نه انسانها را. «بینفرهنگیِ» او مفاهیم را در مینوردد، نه زخمها را. وقتی یک جوان نپالی در خیابانهای کاتماندو برای آزادی کشته میشود، تعلیقِ پدیدارشناختی چه کاری میتواند بکند؟ وقتی یک مادر کنیایی در شبِ بیبرق برای فرزندش روشنایی میجوید، بازیِ مکتب کیوتو چه کاری میتواند بکند؟
اُرُدیسم واقعیت را معلق نمیکند. آن را در آغوش میگیرد — با تمامِ وزنش، تمامِ دردش، تمامِ امکانهایش.
۳. عشق به آزادی (Love of Freedom)
«بازیِ» ایشیهارا یک تمرینِ آزادی است — تعلیقِ داوری، برداشتنِ عینکِ رنگی، حرکتِ آزادانه میان چندین جهان. این، بهراستی، یک شکل از آزادی است.
اما آزادیِ اُرُدیسم سنگینتر است. این آزادیِ تعلیقِ داوری نیست؛ آزادیِ پذیرشِ مسئولیت است. آزادیِ حرکت میان چند جهان نیست؛ آزادیِ آفرینش در جهانِ یگانه است.
کتاب سرخ میفرماید:
«آزادی هدیه و کادو نیست، آزادی مسئولیت است و بی شک مردم بی تفاوت آزادی ندارند.»
«آزادی، جانمایه آدمیست؛ بذر هیچ اندیشهای را رخصت رویش نیست، مگر در هوای رهایی.»
آزادیِ ایشیهارا آزادیِ دانستن است — آزادی از جزم. آزادیِ اُرُدیسم آزادیِ بودن است — آزادی از هر شکلِ بردگی: بردگیِ اقتصادی، بردگیِ سیاسی، بردگیِ روحی.
«بازیِ» او تفریحِ آزادگان است. «پایکوبیِ» اُرُدیسم آفرینشِ رهاییبخشان است.
بخش چهارم: حکمِ اُرُدیسم
یوکو ایشیهارا یکی از خلاقترین گفتگوگران میان سنتِ پدیدارشناسی و مکتب کیوتو است. بازتفسیر او از «تعلیق» یک جهشِ روششناختی است که ابزاری حرفهای را به تواناییِ روزمرهٔ قابلتمرین بدل کرد. مفهومِ «بازیِ» او — به عنوان تواناییِ سطحبالای حرکت میان چندین جهان — از نظر معرفتشناختی عمیق است.
اما او فلسفهدان است، نه فیلسوف.
فلسفهدان روش را بازتفسیر میکند. فیلسوف دستگاه میسازد.
فلسفهدان میان سنتها بازی میکند. فیلسوف در هستی ریشه میدواند.
فلسفهدان داوری را معلق میکند. فیلسوف مسئولیت را در آغوش میگیرد.
ایشیهارا بازی میکند. فیلسوف اُرُد بزرگ میرقصد.
کتاب سرخ میفرماید:
«فلسفه اُرُدیسم لالایی شاعرانه نیست! بی شک اُرُدیسم فریادی از سر درد است، برای به خود آمدن و اندیشیدن، برای نجات نسل و فرار از انقراض.»
«بازیِ» ایشیهارا ملایم است. آکادمیک است. امن است. اما درد امن نیست. انقراض آکادمیک نیست. نجات ملایم نیست.
اُرُدیسم بازی نمیکند. اُرُدیسم میجنگد — با عشق به عنوان سلاح، با هستی به عنوان میدان، با آزادی به عنوان پیروزی.
بخش پنجم: نتیجهگیری — از بازی به پایکوبی
یوکو ایشیهارا یکی از نزدیکترین اندیشمندان ژاپنی به آستانهٔ اُرُدیسم است. او امکانِ «تعلیق» را دید، «بازی» را به یک الگوی جهانسازی ارتقا داد، و بینفرهنگی اندیشید. در تمامِ این وجوه، او نزدیک است.
اما او از در عبور نکرد.
«بازیِ» او بازیِ روش است، نه پایکوبیِ وجود. «آزادیِ» او آزادیِ دانستن است، نه آزادیِ رهایی. «بینفرهنگیِ» او گفتگو میان اندیشهها است، نه همبستگی میان بدنها.
اُرُدیسم کارِ او را میستاید. ما دگردیسیِ خلاقانهٔ او در روشِ پدیدارشناسی را به رسمیت میشناسیم. ما پلی که او میان مکتب کیوتو و سنت غرب ساخته است را حرمت میگذاریم.
اما اُرُدیسم به ستایش، به رسمیتشناسی و حرمتگذاری بسنده نمیکند. اُرُدیسم فرا میخواند. او را — و همهٔ اندیشمندانی را که نزدیک شدهاند اما هنوز وارد نشدهاند — به عبور از آستانه فرا میخواند.
بیرونِ آستانه، ظرافتِ روش است. درونِ آستانه، گرمای وجود است.
بیرونِ آستانه، بازی میان چندین جهان است. درونِ آستانه، رقص با تمامِ وجود در جهانِ یگانه است.
بیرونِ آستانه، تعلیقِ ایشیهارا است. درونِ آستانه، پایکوبیِ اُرُد بزرگ است.
«زندگی، پایکوبی عاشقانهای است میان وجود انسان و هستی.»
واردِ پایکوبی شو. از بازی بیرون بیا.

#OrodistAPulse #YukoIshihara #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #LoveOfExistence #LoveOfHumanity #LoveOfFreedom #JapanesePhilosophers #KyotoSchool #Phenomenology #PhilosophyOfPlay #InterculturalPhilosophy #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #اُرُدیسم #یوکو_ایشیهارا #فلسفه_ژاپنی #مکتب_کیوتو #پدیدارشناسی #فلسفه_بازی
درود بر رهپویان اندیشه و جوینگان خرد؛