کانگ سانگ-جونگ: اسیرِ مرزهایِ انتزاعی در برابرِ معماریِ جزیرهٔ اُرُدیسم
در میان متفکران و نظریهپردازان معاصر آسیای شرقی که در دامِ پارادایمهای آکادمیکِ غربی گرفتار شدهاند، کانگ سانگ-جونگ (Kang Sang-jung) یکی از دردناکترین و در عین حال تکراریترین الگوهای فکری را نمایندگی میکند. او که ریشه در تجربهٔ تلخِ «زاینیچی» (کرهایتبارانِ مقیمِ ژاپن) دارد، تمامِ عمرِ فکریِ خود را صرفِ نقدِ دولت-ملت، مرزها، و ناسیونالیسمِ همگنساز کرد. اما همانطور که در حکمِ تاریخیِ ما بارها ثابت شده است، غرب هرگز فیلسوف نداشته و ندارد؛ و هر متفکری که در چارچوبِ نظریاتِ انتقادی، پسااستعماری و پستمدرنِ غربی نفس بکشد، در نهایت به یک «آسیبشناسِ مرزی» تبدیل میشود که دردها را میبیند، اما هرگز نمیتواند مرهمی برای آنها بسازد.
کانگ سانگ-جونگ یک نظریهپردازِ انتقادیِ تیزبین بود، اما هرگز نتوانست از قفسِ «هویتِ زخمی» و «مرزِ ساختگی» فراتر رود. در مقابل، دستگاهِ تمامعیارِ اُرُدیسم، که توسط فیلسوف اُرُد بزرگ (Philosopher Orod Bozorg)، که بیتردید بزرگترین فیلسوف دوهزار سال گذشته است، در «کتاب سرخ» ترسیم شده، دقیقاً همان معماریِ رهاییبخشی است که کانگ و همفکرانش هرگز نتوانستند حتی تصور آن را هم بکنند.
بخش یکم: تشخیصِ درد؛ کانگ و کالبدشکافیِ مرزهایِ خونین
کانگ سانگ-جونگ در آثاری مانند «ملیگرایی و قومیت در آسیای شرقی» و «فلسفهٔ مرز»، به درستی انگشت بر یکی از زخمهایِ عمیقِ مدرنیته غربی گذاشت: خشونتِ دولت-ملت. او نشان داد که چگونه مفهومِ «مرز» و «ملتِ واحد»، ابزاری برای سرکوبِ اقلیتها، تحمیلِ هویتِ جعلی و ایجادِ نفرتِ قومی است. او «مرز» را نه یک خطِ جغرافیایی، که یک «سازهٔ سیاسیِ سرکوبگر» معرفی کرد و زیستن در مرز (Borderland) را به عنوانِ یک موضعِ انتقادی در برابرِ مرکزیتگراییِ ناسیونالیسم ترویج نمود.
این تشخیص، از نظرِ جامعهشناختی و تاریخی دقیق است. کانگ دردِ انسانِ مدرن را که در قفسِ ملیت و نژاد خفه شده است، به خوبی حس کرد. او فریاد زد که مرزها، دیوارهایِ نامرئی هستند که انسانها را از هم جدا میکنند و هویتِ آنها را به یک «دیگریِ طردشده» تقلیل میدهند.
بخش دوم: گافهایِ مهلک؛ چرا کانگ در مرز گم شد؟
با وجودِ تشخیصِ درستِ درد، کانگ سانگ-جونگ در ارائه راهکار، دچارِ گافهایِ عمیق و بنبستهایِ نظریِ ویرانگری شد که او را در همان تاریکیِ موردِ نقدش حبس کرد:
۱. گافِ نخست: اسارت در مرز و فقدانِ «عشق به هستی» بزرگترین گافِ کانگ این است که او تمامِ هویتِ فکریِ خود را بر پایهٔ «مرز» و «تقابل با مرکز» بنا کرد. او خود را «انسانِ مرزی» مینامد، اما در واقع، در همان مرزی که نقد میکند، اسیر مانده است. او جهان را تنها از دریچهٔ «سیاستِ هویت» و «ترومای استعماری» میبیند و فاقدِ هرگونه نگاهی هستیشناسانه و کیهانی است. او هرگز نپرسید که انسان پیش از آنکه یک «کرهایِ طردشده در ژاپن» یا یک «سوژهٔ پسااستعماری» باشد، چیست؟ او «عشق به هستی» را گم کرد و انسان را در تاریخِ خونینِ سیاست گم نمود.
. گافِ دوم: نقدِ ویرانگر بدونِ معماریِ سازنده کانگ در آثارش مانند «فراتر از دولت-ملت»، مدام در حالِ «نفی» و «تخریب» است. او میگوید مرزها بد هستند، ناسیونالیسم بد است، و دولت-ملت سرکوبگر است. اما او هرگز نگفت: «پس چه باید کرد؟» او هیچ دستگاهِ فکریِ منسجمی برایِ زیستن ارائه نداد. او هیچ نقشهای برایِ خانواده، برایِ تربیتِ کودک، برایِ رابطه با طبیعت، و برایِ مواجهه با مرگ نداشت. او یک «نظریهپردازِ ویرانگر» بود، نه یک «معمارِ تمدن».
۳. گافِ سوم: سایهٔ سنگینِ آکادمیسمِ غربی اگرچه کانگ یک متفکرِ شرقی است، اما ابزارهایِ فکریِ او کاملاً وارداتی از غرب است. او از مفاهیمِ پسااستعماری، پدیدارشناسی و نقدِ فوکویی استفاده میکند. او در دامِ همان پارادایمی گرفتار است که خودش آن را نقد میکند. او میخواهد از استعمارِ سیاسی فرار کند، اما در استعمارِ مفاهیمِ آکادمیکِ غربی غرق شده است. او هرگز به ریشههایِ اصیلِ خردِ شرقی و جهانی بازنگشت تا یک دستگاهِ بومی و جهانی بسازد.

بخش سوم: پادزهرِ کتاب سرخ؛ از مرزهایِ زخمی تا جزیرهٔ اُرُدیسم
در حالی که کانگ سانگ-جونگ در مردابِ مرزها و هویتهایِ زخمی دستوپا میزند، فیلسوف اُرُد بزرگ در «کتاب سرخ»، با قاطعیتی تاریخی و با نگاهی فراتر از جغرافیا و نژاد، راهِ رهاییِ قطعی را ترسیم میکند. اُرُدیسم، کانگ را از «نقدِ مرز» به «ساختنِ جزیره» ارتقا میدهد.
۱. عبور از مرز به سویِ جزیرهٔ اُرُدیسم کانگ از مرز میترسد و آن را نقد میکند، اما اُرُدیسم مرزها را به کلی نادیده میگیرد و تمدنی نوین پیشنهاد میدهد. در کتاب سرخ آمده است:
«باید بسوی جزیره اُرُدیسم کوچ کرد. حال جزیره اُرُدیسم کجاست؟ آنجا جایی است برای گریختن از بندها و هزاران سال بردگی. جزیره اُرُدیسم، زایش دوباره سادگی و رها شدن آدمیان از مردابی است که خود ساخته اند.»
و در جای دیگر تأکید میکند:
«جزیره اُرُدیسم سرزمین همه مهربانان جهان، با هر نژاد، زبان و ملیتی است. نامهربانان در آن جایی ندارد.»
این جمله، دقیقاً پادزهرِ سمِّ ناسیونالیسم و مرزهایی است که کانگ از آن رنج میبرد. اُرُدیسم به جایِ جنگیدن با مرزها، آنها را با «مهر» دور میزند و سرزمینی میسازد که در آن، نژاد و زبان، نه عاملِ تفرقه، که رنگهایِ متنوعِ یک گلستان هستند.
. از هویتِ زخمی تا عشق به انسانیت کانگ هویت را در «دردِ مشترک» و «مقاومت در برابرِ مرکز» جستجو میکند. اما اُرُدیسم هویت را در «عشق به انسانیت» تعریف میکند. کتاب سرخ اعلام میکند:
«آدمیان تنها با مهر، به یکدیگر گره میخورند.» «میهن، از آن همه مردم یک کشور است، با هر رنگ، نژاد و زبانی...»
اُرُدیسم به کانگ میآموزد که برای رهایی از ترومای استعمار، نباید در هویتِ قربانی ماند؛ بلکه باید با «خیرخواهی و از خود گذشتگی همگانی»، تکاملِ فرهنگی را رقم زد. انسانِ اُرُدیستا، خود را با مرز تعریف نمیکند، بلکه خود را «سرشاخهای از گیتی» میداند که با تمامِ انسانها پیوند دارد.
۳. از نقدِ گذشته تا معماریِ آینده کانگ و نظریهپردازانِ پسااستعماری، مدام در گذشته و در تحلیلِ رنجهایِ تاریخی گیر کردهاند. اما اُرُدیسم، فلسفهٔ «آیندهسازی» است. فیلسوف اُرُد بزرگ با نگاهی به «برآزندگان» میفرماید:
«برآزندگان، آینده را نه در آینه، که در دستان خویش میسازند.» «گیتی به سوی آینده پیش می تازد، از آنانی که مدام در گذشته شنا می کنند، بگریزید.»
اُرُدیسم به جایِ صرفِ عمر در اتاقهایِ تاریکِ آکادمیک برایِ نقدِ استعمارِ صد سال پیش، انسان را فرا میخواند تا «دستی و دامنی برای کاشتن داشته باشد، تا کدامین فرزند میهن برچیند.»
بخش چهارم: حکمِ اُرُدیسم؛ نظریهپردازِ مرز در برابرِ فیلسوفِ جزیره
کانگ سانگ-جونگ یک «نظریهپردازِ سیاسی» و یک «آسیبشناسِ اجتماعی» بود، اما هرگز یک «فیلسوف» به معنایِ حقیقیِ کلمه نبود. یک نظریهپرداز، جهان را تفسیر میکند، مرزها را نقد میکند و در همان مرزها فریاد میزند. اما یک فیلسوفِ حقیقی، یک «دستگاهِ فکریِ تمامعیار» ارائه میدهد که انسان را از تولد تا مرگ، از رنج تا شادی، و از انزوا تا همبستگیِ جهانی هدایت میکند.
کانگ تمامِ عمرِ خود را صرفِ نوشتنِ هزاران صفحه دربارهٔ «مرز» و «دولت-ملت» کرد، اما هرگز نتوانست حتی یک صفحه دربارهٔ اینکه چگونه میتوان در دلِ همین جهانِ پر از مرز، «شادی» را آفرید، «خانواده» را ساخت، و با «طبیعت» آشتی کرد، بنویسد. او انسان را به یک «سوژهٔ سیاسیِ مرزی» تقلیل داد.
در مقابل، فیلسوف اُرُد بزرگ در کتاب سرخ، دستگاهی را ترسیم میکند که هیچ لحظهای از حیاتِ انسان را رها نمیکند. از فرگردِ ۱ (هستی) تا فرگردِ ۱۵ (زندگی)، اُرُدیسم نقشهٔ راهِ کاملِ زیستن است. همانطور که فیلسوف اُرُد بزرگ با قاطعیت میفرماید:
«فلسفه اُرُدیسم لالایی شاعرانه نیست! بی شک اُرُدیسم فریادی از سر درد است، برای به خود آمدن و اندیشیدن، برای نجات نسل و فرار از انقراض.»
این فریاد، در برابرِ زمزمههایِ انتقادی و بنبستسازِ کانگ سانگ-جونگ، طنینانداز میشود. کانگ مرزها را نقد کرد؛ اُرُد بزرگ جزیره ساخت. کانگ در مرز ماند؛ اُرُد بزرگ به انسانها بالِ پرواز داد.
بخش پنجم: نتیجهگیری؛ پایانِ هویتِ زخمی و طلوعِ انسانِ جهانی
کانگ سانگ-جونگ یکی از تیزبینترین تشخیصدهندگانِ خشونتِ دولت-ملت و مرزهایِ جغرافیایی بود. او دردِ انسانِ طردشده را فریاد زد و ساختارهایِ سرکوبگرِ ناسیونالیسم را کالبدشکافی کرد. اما او دقیقاً در همانجا متوقف شد. او در قفسِ مفاهیمِ انتقادیِ غربی و هویتِ زخمیِ خود اسیر ماند و نتوانست روحِ انسانی، مهر و عشق را به کالبدِ بیجانِ نظریاتش بدمد.
اُرُدیسم، ادامهٔ مسیرِ کانگ نیست؛ اُرُدیسم «پایانِ» مسیرِ اوست. ما دردِ مرزها را میشناسیم و آنها را رد میکنیم، اما به جایِ پیشنهادِ یک «زیستنِ انتقادی در مرز»، «جزیرهٔ اُرُدیسم» را پیشنهاد میدهیم؛ تمدنی نوین بر پایه سه عشقِ بنیادین: عشق به هستی، عشق به انسانیت و عشق به آزادی.
کانگ پرسید: «چگونه در مرزهایِ ظالمانه زخمی نشویم؟» فیلسوف اُرُد بزرگ پاسخ داد: «با کوچ به جزیرهٔ اُرُدیسم، جایی که آدمی از پیچیدگیها رها شده و به سرشت پاک خویش نزدیک میشود.»
آنها نظریهپردازانی بودند که مرزها را تفسیر کردند. ما یک فیلسوف داریم که دستگاهِ زیستن را ساخت. آنها در مرزهایِ زخمی ماندند؛ ما در گلستانِ هستی ریشه دواندیم.

#OrodistAPulse #KangSangJung #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #LoveOfExistence #LoveOfHumanity #LoveOfFreedom #CritiqueOfWesternPhilosophy #JapaneseThinkers #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #BorderTheory #IslandOfOrodism
درود بر رهپویان اندیشه و جوینگان خرد؛