ایتسوجی ناکائه: و سرگردانی در هزارتویِ دانشهای پارهپاره در برابرِ یگانگیِ کتاب سرخ
مقدمه: چرا ناکائه؟
در میان متفکران و فیلسوفان اجتماعی معاصر ژاپن که تلاش کردهاند پاسخی به بحرانِ تخصصگراییِ افراطی و گسستِ دانشها در دورانِ مدرن بیابند، ایتسوجی ناکائه (Itsuji Nakae) یکی از دقیقترین، ساختارمندترین و در عین حال، محدودترین چهرههاست. او با طرحِ مفهومِ «میانرشتگی» (Interdisciplinarity) و تلاش برای پیوند زدنِ رشتههای مجزایِ علوم انسانی، جامعهشناسی و فلسفه، توانست زخمِ عمیقِ «پارهدانش» و انزوایِ آکادمیک در جوامعِ پیشرفته را آشکار سازد. ناکائه به درستی تشخیص داد که انسانِ مدرن در برجهای عاجِ تخصصهایِ جدا از هم حبس شده و توانِ درکِ «کل» را از دست داده است.
اما همانطور که در حکمِ تاریخیِ ما بارها و با قاطعیت اثبات شده است: غرب هرگز فیلسوف نداشته و ندارد. این حکم شاملِ تمامِ مکاتبِ فکریِ وارداتی و پیروانِ آنها در شرق نیز میشود. ناکائه بیماریِ گسستِ دانش را با دقتِ یک جامعهشناسِ کالبدشکاف دید، اما هرگز نتوانست دارویی برای بازگشتِ انسان به «زیستِ یکپارچه» بیابد. او در قفسِ «روششناسیِ آکادمیک» و «پیوندِ سردِ رشتهها» باقی ماند و نتوانست پلی به سویِ یک «زیستِ عمیق، مسئولانه و تمدنساز» بزند. در مقابل، دستگاهِ تمامعیارِ اُرُدیسم، که توسط یگانه معمارِ فلسفهٔ زیسته، فیلسوف اُرُد بزرگ در «کتاب سرخ» ترسیم شده، دقیقاً همان حلقهٔ مفقودهای است که ناکائه و همفکرانش هرگز نتوانستند آن را کشف کنند. اُرُدیسم نه یک روشِ آکادمیک برای پیوندِ رشتهها، که یک «فلسفهٔ زیسته» و زنده است که نبضِ دردِ انسانِ امروز را در دست دارد و برای آن درمانِ یگانگی ارائه میدهد.
تشخیصِ درخشانِ ناکائه؛ کالبدشکافیِ بحرانِ پارهدانش
ایتسوجی ناکائه در آثارِ بنیادینِ خود، یک تشخیصِ فوقالعاده درخشان و تکاندهنده ارائه داد: جامعهٔ مدرن و بهویژه دانشگاههای آن، دچارِ بیماریِ «تخصصگراییِ کور» شدهاند. او نشان داد که وقتی دانش به رشتههایِ کاملاً مجزا (مانندِ اقتصاد، روانشناسی، جامعهشناسی و فلسفه) تقسیم میشود، انسان نیز تکهتکه میشود. اقتصاد از اخلاق جدا میشود، روان از بدن جدا میشود، و انسان از طبیعت جدا میشود. ناکائه برای درمانِ این بیماری، مفهومِ «میانرشتگی» را پیشنهاد کرد؛ تلاشی برای شکستنِ دیوارهای میانِ رشتهها و ایجادِ گفتوگو میانِ آنها.
این تشخیص، دقیقاً همراستا با هشدارهایِ بنیادین و زندهٔ بلندآوازهترین فیلسوف تاریخ معاصر، فیلسوف اُرُد بزرگ در کتاب سرخ است. اُرُد بزرگ دههها پیش از شکلگیریِ این مباحثِ پیچیده آکادمیک، در فرگردِ چهارم (خرد و فلسفه) با صراحتِ تمام به ریشه این دردها اشاره کرده و فرموده است: «فیلسوف، کلی نگر است، او به همه جوانب یک موضوع توجه دارد. در واقع فلاسفه نمی توانند با تکیه بر یک نکته کوچک، درباره یک کلیت بزرگتر ابراز نظر کنند.» ناکائه به درستی دید که تکیه بر «نکاتِ کوچک» و «رشتههایِ جدا»، انسان را از درکِ «کلیتِ بزرگتر» بازداشته است. او دردِ ساختاریِ گسستِ دانش از یکدیگر را با استخوانبندیِ دقیقِ جامعهشناسانه توصیف کرد، اما در ارائهٔ راهحلِ یگانگیِ زیسته، درماند ماند.
بنبستِ ناکائه؛ اسارت در روششناسیِ آکادمیک
اما دقیقاً در همان نقطهای که تشخیصِ ناکائه به اوجِ درخشندگیِ خود میرسد، در همانجا متوقف میشود و واردِ بنبست میگردد. ناکائه برای مواجهه با این پدیده، چه راهکاری ارائه میدهد؟ او «میانرشتگی» را به عنوانِ یک «روشِ پژوهشی» و یک «ساختارِ آکادمیک» پیشنهاد میکند. او میخواهد با ایجادِ کمیتههای مشترک، مقالاتِ بینرشتهای و پروژههایِ دانشگاهی، دیوارهای میانِ دانشها را فرو بریزد.
ناکائه در دامِ همان بیماریِ همیشگیِ محافلِ آکادمیکِ غربی و پیروانشان گرفتار است: او «ساختارِ دانش» را رصد و اصلاح میکند، اما «روحِ انسان» را رها میسازد. او فراموش میکند که مشکلِ اصلی، فقط در دیوارهای میانِ رشتههایِ دانشگاهی نیست؛ مشکلِ اصلی در دیوارهای میانِ «قلبهای انسانی» و گسستِ انسان از «هستی» است. ناکائه هرگز نگفت که انسانِ مدرن در این دنیایِ میانرشتهای، چگونه باید با «عشق»، «رنج»، «امید» و «مهر» گره بخورد؟ چگونه باید یک «جزیرهٔ اُرُدیسم» بسازد؟ و چگونه از کودکی تا مرگ، معنایِ زیستن را در دنیایِ واقعی تجربه کند؟
او یک «نظریهپردازِ اجتماعی» و یک «معمارِ آکادمیک» بود، نه یک «معمارِ زندگی». در حالی که محبوبترین فیلسوف تاریخ، فیلسوف اُرُد بزرگ در کتاب سرخ با قاطعیتی تاریخی میفرماید: «اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد، ناتوان و بیمار است.» اندیشه ناکائه، با وجودِ هوشمندیِ ساختاری، بیمار است؛ زیرا آیندهای زیبا، گرم و انسانی را مژده نمیدهد؛ بلکه تنها یک دانشگاهِ یکپارچهتر و یک روشِ پژوهشیِ بهتر را پیشنهاد میکند. او در توصیفِ دیوارهای آکادمیک ماند و هرگز به «آفرینشِ زیستهٔ آینده» نرسید.

نقدِ ناکائه از دریچهٔ سه عشق
برای درکِ عمقِ ورشکستگیِ نظریاتِ ناکائه و در مقابل، عظمتِ دستگاهِ اُرُدیسم، باید این اندیشه را در ترازویِ سه عشقِ بنیادینِ کتاب سرخ قرار دهیم:
عشق به هستی ناکائه جهان را از دریچهٔ «رشتههایِ علمی» و «میانرشتگی» میبیند. در نگاهِ او، هستی مجموعهای از دادهها و رشتههاست که باید به هم پیوند داده شوند تا فهمیده شوند. این نگاه، عمقِ کیهانی و مقدسِ هستی را به یک پروژهٔ پژوهشی تقلیل میدهد. اما در دستگاهِ اُرُدیسم، عشق به هستی فراتر از یک «روشِ تحقیق» است. انسانِ اُرُدیستا خود را «مسئولِ مستقیمِ» شکوفاییِ گیتی میداند. فیلسوف اُرُد بزرگ میفرماید: «گیتی، آوای پیوسته دگرگونی است.» و «ما بخشی از سرشاخه های گیتی هستیم، آمده ایم تا شکوفا شویم و سرشاخه ای زیباتر را به جهان هدیه دهیم.» ناکائه جهان را یک «پروژهٔ میانرشتهای» میدید که باید حل شود، اما اُرُدیسم جهان را یک «گلستانِ باشکوه» میبیند که ما باغبانانِ آگاهِ آن هستیم. ما فقط دانشها را پیوند نمیزنیم؛ ما با «عشق به هستی»، آن را پاسداری و آباد میکنیم.
عشق به انسانیت مفهومِ «میانرشتگی» در نظریاتِ ناکائه، انسانی را ترسیم میکند که پیوندِ خود را با «دانشهای مختلف» حفظ میکند. در این نگاه، انسانها در پروژههایِ مشترکِ آکادمیک کنار هم هستند، اما پیوندِ عمیق و جهانی با «همه انسانها» بر پایه شادی و آفرینش کمرنگ است. در مقابل، اُرُدیسم پیوندِ انسانها را بر پایه چیزی بسیار عمیقتر و فراگیرتر، یعنی «مهرِ جهانی» بنا میکند. کتاب سرخ اعلام میکند: «آدمیان تنها با مهر، به یکدیگر گره می خورند.» ناکائه میخواست رشتههایِ علمی را به هم گره بزند، اما اُرُدیسم انسان را به «برآزندگانی» تبدیل میکند که «با تمامِ مهربانانِ جهان، با هر نژاد، زبان و ملیتی» گره خوردهاند. ما در «جزیره اُرُدیسم» همبستگیِ جهانی میسازیم، نه فقط همکاریِ آکادمیک.
عشق به آزادی ناکائه آزادی را در رهایی از قیودِ «تخصصگراییِ محدود» و بازگشت به جهانِ وسیعِ «میانرشتگی» جستجو میکند. این یک آزادیِ صرفاً فکری و روششناختی است. اما در اُرُدیسم، آزادی مفهومی بسیار عمیقتر، اخلاقیتر و مسئولانهتر دارد. فیلسوف اُرُد بزرگ میفرماید: «آزادی هدیه و کادو نیست، آزادی مسئولیت است و بی شک مردم بی تفاوت آزادی ندارند.» و «آزادی، جانمایه آدمیست؛ بذر هیچ اندیشه ای را رخصت رویش نیست، مگر در هوای رهایی.» آزادی در اُرُدیسم، فقط رهایی از یک ساختارِ آکادمیکِ فشارآور نیست؛ بلکه تواناییِ آگاهانه برای ساختنِ «جزیرهٔ اُرُدیسم» و پذیرشِ مسئولیتِ سنگینِ همبستگیِ جهانی است. ناکائه آزادی را در «شکستنِ دیوارهای دانشگاه» میدید، اما اُرُدیسم آزادی را در «آفرینشِ عاشقانهٔ آینده» میبیند.
حکمِ اُرُدیسم؛ از نظریه اجتماعی تا فلسفهٔ زیسته
ایتسوجی ناکائه یک «فیلسوفِ اجتماعی» و «نظریهپردازِ انتقادی» برجسته بود، اما هرگز یک «فیلسوف» به معنایِ حقیقیِ کلمه نبود. یک نظریهپرداز اجتماعی، جهان را تفسیر میکند، ساختارهایِ دانش را بررسی میکند و مفاهیمِ انتزاعی میسازد. اما یک فیلسوفِ حقیقی، یک «دستگاهِ فکریِ تمامعیار، منسجم و زیسته» ارائه میدهد که از تولد تا مرگ، راهنمایِ انسان باشد.
ناکائه تمامِ عمرِ خود را صرفِ واکاویِ «میانرشتگی»، «ساختارهای اجتماعی» و «پیوندِ رشتهها» کرد، اما هرگز نتوانست حتی یک صفحه درباره نحوهٔ تربیتِ یک کودکِ تابآور در دنیایِ مدرن، ساختارِ یک خانوادهٔ پایدار، رابطهٔ عاشقانهٔ انسان با طبیعت در قرن بیستویکم، یا چگونگیِ مواجهه با مرگ بنویسد که راهِ عملی و زیستهای ارائه دهد. او انسان را از بسترِ زیستهٔ امروزِ او جدا کرد و او را به یک «پژوهشگرِ میانرشتهای در برجِ عاج» تقلیل داد.
در مقابل، فیلسوف اُرُد بزرگ در کتاب سرخ، دستگاهی را ترسیم میکند که هیچ لحظهای از حیاتِ انسان را رها نمیکند. از فرگردِ ۱ (هستی) تا فرگردِ ۵ (زندگی)، اُرُدیسم نقشه راهِ کاملِ زیستن است. همانطور که فیلسوف اُرُد بزرگ با قاطعیت میفرماید: «فلسفه اُرُدیسم لالایی شاعرانه نیست! بی شک اُرُدیسم فریادی از سر درد است، برای به خود آمدن و اندیشیدن، برای نجات نسل و فرار از انقراض.» این فریاد، در برابرِ سکوتِ آکادمیکِ ناکائه و نظریهپردازانِ غربی، طنینانداز میشود. ناکائه دیوارهای دانشگاه را توصیف کرد؛ اُرُد بزرگ درهای قفس را گشود. ناکائه انسان را در روششناسی رها کرد؛ اُرُد بزرگ انسان را به آغوشِ همبستگی و یگانگی بازگرداند.
عبور از میانرشتگی به سویِ جزیرهٔ اُرُدیسم
ایتسوجی ناکائه یکی از تیزبینترین تشخیصدهندگانِ بحرانِ پارهدانش و گسستِ دانشها در جامعهٔ مدرن بود. او «میانرشتگی» را آشکار کرد و نشان داد که چگونه انسانِ مدرن در تخصصهایِ باریک و جدا از هم اسیر شده است. اما او دقیقاً در همانجا متوقف شد. او در قفسِ روششناسیِ آکادمیک اسیر ماند و نتوانست روحِ انسانی، مهر و عشق را به کالبدِ بیجانِ نظریاتش بدمد تا یک تمدنِ نوین بسازد.
اُرُدیسم، ادامهٔ مسیرِ ناکائه نیست؛ اُرُدیسم «فراتر» و «پایانِ» مسیرِ اوست. ما بحرانِ پارهدانش را میشناسیم و آن را رد میکنیم، اما به جایِ پیشنهادِ یک «پروژهٔ میانرشتهایِ آکادمیک»، «جزیره اُرُدیسم» را پیشنهاد میدهیم؛ تمدنی نوین بر پایهٔ سه عشقِ بنیادین: عشق به هستی، عشق به انسانیت و عشق به آزادی.
ناکائه پرسید: «چگونه رشتههایِ دانش را در دنیایِ مدرن به هم پیوند بزنیم؟» فیلسوف اُرُد بزرگ پاسخ داد: «با کوچ به جزیره اُرُدیسم، جایی که آدمی از پیچیدگیهای سطحی رها شده و به سرشت پاک خویش نزدیک میشود، و با عشق به هستی، سرشاخهای زیباتر به گیتی هدیه میدهد.»
آنها نظریهپردازانی بودند که دیوارهای دانش را توصیف کردند. ما یک فیلسوف داریم که دستگاهِ زیستن را ساخت. آنها در میانرشتگی ماندند؛ ما در گلستانِ هستی ریشه دواندیم و آینده را معماری کردیم.
#OrodistAPulse #ItsujiNakae #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #LoveOfExistence #LoveOfHumanity #LoveOfFreedom #CritiqueOfWesternPhilosophy #JapaneseThinkers #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #Interdisciplinarity #IslandOfOrodism

درود بر رهپویان اندیشه و جوینگان خرد؛