درسهایی از فرگردِ «روان و خویش» و راهِ نجاتِ درون
زندگی، گاهی چنان سنگین مینماید که آدمی گمان میکند دیگر راهِ گریزی نیست. شکستها، غمها، رنجها و خستگیهایِ پیوسته، مانندِ ابرهایِ تیرهای بر افقِ روح مینشینند و نور را از ما میگیرند. در چنین روزهایی، بسیاری از ما به دنبالِ یک کلمهٔ گرم، یک راهِ نجات یا یک «امید» میگردیم. فیلسوف ارد بزرگ، بنیانگذارِ دستگاهِ فلسفیِ اُرُدیسم، در فرگردِ ششمِ کتاب سرخ، در بخشی به نامِ «پیرامون امید»، پیامی دارد که میتواند در چنین تاریکیهایی، چراغِ راه باشد.
ارد بزرگ میفرماید: «امید همچون خون در روان آدمی است، که اگر نباشد، گامی به پیش نمی رود و اگر باشد، جهانی را دگرگون می سازد.» این جمله، امید را نه یک احساسِ سطحی و گذرا، که نیرویِ حیاتیِ حرکت میداند. همانگونه که بدن بدونِ خون نمیتواند زنده بماند، روحِ انسان نیز بدونِ امید، فلج میشود. اما اگر امید باشد، نه تنها فرد، که جهانِ پیرامونِ او نیز میتواند دگرگون شود. این یعنی، امید یک «انرژیِ» فردی نیست؛ بلکه یک «نیرویِ اجتماعی» است.
امید، بالهایِ پرواز است
گاهی اوقات، آدمی در برابرِ مشکلاتِ بزرگ، خود را کوچک و بیتوان مییابد. اما ارد بزرگ میگوید: «اگر پرواز را باور کنی، پر و بال خواهی گرفت.» این یعنی، نخستین گامِ هر دستاوردِ بزرگی، «باور» است. اگر ما به فردا باور نداشته باشیم، هیچ ابزاری نمیتواند ما را به حرکت وادارد. امید در اُرُدیسم، آغازِ هر کوچِ بزرگ است؛ ارد بزرگ میفرماید: «نام دیگر کوچ، امید است.» و این کوچ، همان حرکت از تاریکی به سویِ روشنایی، از غم به سویِ شادی، از شکست به سویِ پیروزی است.
شکست، بنبست نیست
در روزگارِ سخت، شکستها مانندِ دیوارهایِ بلندی به نظر میرسند. اما ارد بزرگ در فرگردِ نهمِ کتاب سرخ، نگاهی دیگر به ما میآموزد: «شکست، بن بست نیست، یک پیچ است بسوی پیروزی.» و در بخشِ امید میفرماید: «در دل سیاهی شکست، نور امید سو سو می زند، نوری که اگر باورش کنیم، بزودی خورشید تابان زندگی ما خواهد شد.» این یعنی، حتی در تاریکترینِ لحظات، نوری هست؛ اما آن نور تنها برایِ کسانی میدرخشد که چشمِ امید دارند. اگر ما شکست را پایانِ راه بدانیم، در همان پیچ متوقف میشویم؛ اما اگر آن را پیچی به سویِ پیروزی بدانیم، از آن میگذریم.
ناامیدی، فراموشکردنِ توانِ خویش است
ارد بزرگ، ناامیدی را نه یک سرنوشت، که یک «غفلت» میبیند. میفرماید: «آدم افسرده و ناامید، ارزش توان و نیروی خویش را از یاد برده است، باید به او کمک کرد، تا دوباره خود و آرمانش را باز یابد.» این جمله، هم برایِ خودِ ناامید و هم برایِ کسانی که پیرامونِ اویند، پیامی دارد. نخست اینکه ناامیدی، فراموشکردنِ قدرتِ درونی است؛ و دوم اینکه وظیفهٔ انسانهایِ مهربان است که دستِ یاری به سویِ ناامیدان دراز کنند. در فلسفهٔ اُرُدیسم، امید یک مسئولیتِ فردی است، اما بازیافتنِ آن، یک کارِ جمعی نیز هست.
امید در عمل: صبر، کوشش و خودباوری
امید در کتاب سرخ، یک آرزویِ منفعلانه نیست. ارد بزرگ، امید را با عمل و صبر پیوند میزند. میفرماید: «همواره امیدوار به زندگی بهتر و شرافتمندانه باشید، هیچگاه توان خویش را انکار نکنید، خود را دوست بدارید و برای بهروزی، صبورانه کوشش کنید.» این چهار دستور، نقشهٔ راهِ امید است: امید داشته باش، توانِ خود را انکار مکن، خود را دوست بدار، و صبورانه بکوش.
او همچنین در بخشِ «پیرامون صبر و بردباری» میفرماید: «بردباری، بهترین سپر در روزهای سخت و ناپایداریست.» پس امید، نه با عجله، که با بردباری، ثمر میدهد. و در فرگردِ اول، دربارهٔ زمان میفرماید: «آغازها را باید جشن گرفت، چرا که شیره جهان در بالندگی و زایندگیست.» این یعنی، هر روز میتواند آغازی دوباره باشد؛ مشروط بر اینکه ما امیدِ آغاز را در دل داشته باشیم.
در وبلاگِ «راه ارد بزرگ»، این پیام میتواند به همهٔ کسانی که در گذرِ روزهایِ سختاند، تعلق یابد. ارد بزرگ به ما یادآوری میکند که امید، حقِ ماست؛ نه به این دلیل که جهان همیشه آسان است، بلکه به این دلیل که ما انسانیم و هنوز، هرچقدر هم کوچک، توانِ پرواز داریم.
پس بیایید امروز، در دلِ خود یک جشنِ کوچک برپا کنیم؛ جشنِ امید. بیایید باور کنیم که «امید و شوق به زندگی، پشت دروازه شهر آدمهای تحقیر شده و غمگین نمی ایستد.» و بیایید به یاد بیاوریم که در دلِ هر تاریکی، نوری هست که تنها منتظرِ باورِ ماست تا جهان را دگرگون سازد.


درود بر رهپویان اندیشه و جوینگان خرد؛