OrodistA Pulse | گزارش تحلیلی
کییوکازو واشیدا در ترازوی سه عشق: همسویی در بالین، واگرایی در جزیره
مقدمه: فلسفهدانِ «درمانگاه» و «گوش دادن»
کییوکازو واشیدا (Kiyokazu Washida) یک فلسفهدان است — نه یک فیلسوف به معنای اُرُدیستی. او در ۲ سپتامبر ۱۹۴۹ در استان کیوتو ژاپن زاده شد و دورهٔ دکتری را در دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه کیوتو به پایان رساند. او استاد دانشگاه کانسای بود، سپس به دانشگاه اوساکا رفت و در آنجا استاد اخلاق، رئیس دانشکدهٔ ادبیات، معاون رئیس و سرانجام رئیس دانشگاه اوساکا از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱ بود. او اکنون استاد بازنشستهٔ دانشگاه اوساکا و استاد مدعو دانشگاه اوتانی است.
حوزهٔ واشیدا، تاریخ فلسفه به معنای متعارف نیست. او بنیانگذار «فلسفهٔ بالینی» (臨床哲学، rinshō tetsugaku) است — رشتهای که فلسفه را از اتاق سمینار بیرون میآورد و به عرصههایی میبرد که انسانها واقعاً در آن رنج میبرند: بیمارستانها، خانههای سالمندان، مراکز توانبخشی و مراکز مراقبت. در ۱۹۹۵ مفهوم فلسفهٔ بالینی مطرح شد و در ۱۹۹۸ برنامهٔ رسمی آن در دانشگاه اوساکا آغاز گردید. روش، تحمیل چارچوبهای نظری از بالا نیست، بلکه تمرین «گوش دادن» (聴く) است — گشودن فضایی که در آن رنجکش بتواند تجربهٔ خود را بفهمد. برای همین کار در سال ۲۰۰۰ جایزهٔ کوآبارا تاکهئو (Kuwabara Takeo Prize) را برای کتاب نیروی گوش دادن: جستاری در فلسفهٔ بالینی دریافت کرد.
اثر اصلی او در حوزهٔ پیری، فلسفهٔ پیری نیست — این عنوان در کتابشناسی او وجود ندارد — بلکه خلأ پیری (老いの空白) است که در سال ۲۰۰۳ توسط کوبوندو و در سال ۲۰۱۵ توسط کتابخانهٔ مدرن ایوانامی منتشر شد. پرسش مرکزی کتاب این نیست که «چگونه باید از سالمندان مراقبت کنیم؟»، بلکه این است: چرا پیری به یک «مسئله» برای حل کردن — مسئلهای از جنس پرستاری، پزشکی و رفاه — تقلیل یافته، بهجای آنکه فضایی فرهنگی برای زیستن باشد؟ واشیدا استدلال میکند که جامعهٔ مدرن مدل فرهنگیای برای سالهای طولانی پس از بازنشستگی ندارد و «خلأ» پیری نه فضایی خالی که باید با مراقبت پر شود، بلکه فضایی است که شکلهای تازهای از بلوغ را میطلبد.
بخش یکم: همسویی با سه عشق
عشق به هستی
فلسفهٔ واشیدا در ردِ انتزاع ریشه دارد. او دربارهٔ «بدن» بهعنوان یک مفهوم فلسفی نمینویسد؛ او دربارهٔ همین بدن مینویسد، بدنی که دیگر فرمان نمیبرد، بدنی که درد میکشد، بدنی که کند میشود. پدیدارشناسی بدنِ او به آنچه «چیگوهگو» (ちぐはぐ) مینامد توجه دارد — ناهماهنگی، ناسازگاری میان خود و بدن، میان اراده و توان. در پیری، این ناسازگاری حاد میشود: «من هنوز من هستم، اما بدنم دیگر به من گوش نمیدهد — دیگر نمیتوانم». بینش واشیدا این است که «نتوانستن» صرفاً یک فقدان نیست؛ یک آشکارگی است. آشکار میکند که خود هرگز خودبسنده و شفاف نبوده، بلکه همواره وابسته به بدن، به دیگران و به محیط بوده است.
فیلسوف اُرُد بزرگ در کتاب سرخ میفرماید: «گیتی، آوای پیوسته دگرگونی است... ایستایی وجود ندارد، هر چه هست، جوشش است و جاری بودن» (فرگرد ۱). و: «ما بخشی از سرشاخههای گیتی هستیم، آمدهایم تا شکوفا شویم و سرشاخهای زیباتر را به جهان هدیه دهیم.» توجه واشیدا به بدن زیسته، صورتبندی دقیقی است از آنچه اُرُدیسم مقدس بودن گلستان مینامد. اما او در صورتبندی میایستد؛ پرورش نمیدهد. او شرایط تجربهٔ زیسته را توصیف میکند؛ اُرُدیسم در پی دگرگون کردن آن است.
عشق به انسانیت
قلب فلسفهٔ بالینی همراهی است — نه «حل کردن» رنجکش از بالا، بلکه راه رفتن در کنار او، گوش دادن به او و اندیشیدن با او. این صدقه نیست؛ تمرین بازشناسی متقابل است. کار واشیدا در عرصههای پرستاری و مراقبت، تلاشی مستمر برای پاسداشت کرامت کسانی است که کرامتشان آسانترین چیزی است که منطق «مسئلهحلکنی» نهادهای مدرن از آنها میگیرد. این با عشق به انسانیت در اُرُدیسم همنواست؛ همانجا که فیلسوف اُرُد بزرگ آن را نه صدقه، بلکه بازشناسی گوهر وجود میداند: «انسانیت، صدقه ما به دیگران نیست، انسانیت نشاندهنده ارزش گوهر وجود ماست» (فرگرد ۲). و: «آدمیان تنها با مهر، به یکدیگر گره میخورند» (فرگرد ۲). اما انسانگرایی واشیدا بالینی و رابطهای میماند؛ او در پی دگرگون کردن رویارویی میان مراقب و رنجکش است، اما هنوز همبستگی تمدنی جزیرهٔ اُرُدیسم را صورتبندی نمیکند. او درمانگاه را دگرگون میکند؛ اُرُدیسم در پی دگرگون کردن جهانی است که درمانگاه در آن جای دارد.
عشق به آزادی
تمام تمرین فکری واشیدا، تمرینی در آزادی از «باید» است. او در کتاب «شکاف آزادی» (「自由」のすきま، ۲۰۱۴) این پرسش را پیش میکشد که آزادی در شکاف میان انتظار اجتماعی و تجربهٔ زیسته کجا میتواند بیاساید. او انتظار اجتماعیای را که میگوید سالمند «باید» مفید باشد، «باید» مستقل باشد، «باید» در دل جوان بماند، رد میکند. مفهوم او از «آزادی در وابستگی» — آزادی پیروی از آسیبپذیری بهجای انکار آن — چالشی رادیکال با آیین مدرن خودمختاری است. فیلسوف اُرُد بزرگ میفرماید: «آزادی هدیه و کادو نیست، آزادی مسئولیت است» (فرگرد ۳). و باز: «آزادی، جانمایهٔ آدمیست؛ بذر هیچ اندیشهای را رخصت رویش نیست، مگر در هوای رهایی.» آزادی واشیدا، آزادی رنجکش است برای همانگونه بودن که هست، بیآنکه به قالب شهروند مولد فشرده شود. آزادی در اُرُدیسم، مسئولیت ساختن جهانی است که در آن این آزادی پایدار بماند. او فرد را از «باید» آزاد میکند؛ اُرُدیسم میپرسد چگونه تمدنی بسازیم که آن «باید» را تحمیل نکند.
بخش دوم: واگرایی از افق اُرُدیستی
نخست: افق درمانگاه در برابر افق جزیره
آزمایشگاه اصلی واشیدا رویارویی بالینی است — بالین بیمار، مرکز مراقبت، اتاق توانبخشی. روش او گوش دادن است، نه معماری کردن. او در پی گشودن فضایی است که رنجکش بتواند تجربهٔ خود را بفهمد، نه ساختن چارچوب هنجاری برای تمام زندگی. اُرُدیسم، در مقابل، به سوی پروژهای تمدنی جهتگیری شده است: ساختن جزیرهٔ اُرُدیسم بهعنوان بدیل زیسته برای نظم موجود. فیلسوف اُرُد بزرگ میفرماید: «باید بسوی جزیره اُرُدیسم کوچ کرد... آنجا جایی است برای گریختن از بندها و هزاران سال بردگی.» واشیدا در درمانگاه همراه رنجکش است؛ اُرُدیسم در پی ساختن جهانی است که در آن درمانگاه تنها جای همراهی نباشد.
دوم: آکادمی بهعنوان خانه در برابر آکادمی بهعنوان ایستگاه
اینجا باید مرزی دقیق کشید. اُرُدیسم ضدِ آکادمی نیست. فیلسوف اُرُد بزرگ خود میفرماید: «خرد، برآیند دانش، تجربه و آزمودنهای ماست» (فرگرد ۴) و «فلسفه بیش از هر چیز، به دانش و تجربه تکیه دارد» (فرگرد ۴) و «دانشوران و فلاسفه، پایهها و ستونهای فر و شکوفایی هر سرزمین هستند» (فرگرد ۴). اُرُدیسم پژوهش، دانش و روش علمی را نه تنها میپذیرد، بلکه ضروری میداند. نقد اُرُدیسم به آکادمی این نیست که آکادمی «قبرستان مفاهیم» است؛ نقد این است که آکادمی نباید تنها خانهٔ فلسفه باشد. آکادمی ایستگاهی است که در آن مفاهیم صیقل میخورند و دانش تولید میشود، اما جزیره — یعنی تمدن زیسته — در آن ساخته نمیشود. واشیدا با فلسفهٔ بالینی خود دقیقاً همین مرز را نشان میدهد: او از آکادمی به درمانگاه رفت، اما همچنان در چارچوب آکادمیک ماند. اُرُدیسم گام بعدی را میخواهد: از درمانگاه به جزیره.
سوم: سیاست گوش دادن در برابر سیاست ساخت
فلسفهٔ بالینی واشیدا فلسفهٔ توجه است — گوش دادن، همراهی، فضا گشودن. سه عشق اُرُدیسم سازنده و برنامهمند هستند: آنها نه فقط مقولات تحلیلی یا جهتگیریهای اخلاقی، بلکه تعهدات وجودیای هستند که دگرگونی زندگی و ساختن تمدنی نوین را میطلبند. واشیدا ممکن است سه عشق را بهعنوان آرمانهای شایسته تأیید کند، اما آنها را بهعنوان موضوع بازپرسی بالینی بررسی خواهد کرد — پرسشهایی دربارهٔ اینکه عشق، انسانیت و آزادی در رویارویی با رنج چگونه تحقق مییابند — نه بهعنوان شالودههای جزیرهای نو. اُرُدیسم تنها به رنجکش گوش نمیدهد؛ جهانی میسازد که در آن رنج، حرف آخر نباشد.
بالینگرِ گوش دادن، نه معمار جزیره
در ترازوی سه عشق، کییوکازو واشیدا اندیشمندی با عمق و جدیت اخلاقی چشمگیر است — یک فلسفهدان به معنای دقیق کلمه، که آثارش دربارهٔ بدن، پیری و فلسفهٔ بالینی شایستهٔ جدیترین تعامل اندیشگی است. او با اُرُدیسم در تعهد به بدن زیسته، به کرامت آسیبپذیران، و به ردِ انتزاع همسو است. اما خوی فلسفی او بالینی، رابطهای و آکادمیک است، در حالی که اُرُدیسم معماریمحور، برنامهمند و تمدنساز است.
این نقص واشیدا نیست؛ تفاوت رسالت است. او بالینگرِ گوش دادن است، اندیشمندی که فضاهایی میگشاید که در آن رنجکش بتواند تجربهٔ خود را بفهمد. اُرُدیسم پروژهٔ ساخت است، فراخوانی برای بنای یک جزیره. این دو میتوانند همزیستی داشته باشند — نه بهعنوان افقهای برابر، بلکه بهعنوان رسالتهای متمایز. اُرُدیسم از دایرهٔ بالینی که واشیدا در آن میماند فراتر میرود. او میپرسد «چگونه میتوان به رنجکش گوش داد؟» اُرُدیسم میپرسد «چگونه میتوان جهانی ساخت که در آن رنجکش به رنج خود رها نشود؟»
«اندیشه و انگارهای که نتواند آیندهای زیبا را مژده دهد، ناتوان و بیمار است.»
— کتاب سرخ، فیلسوف اُرُد بزرگ (فرگرد ۶)

اندیشههای واشیدا فهم روشنتری را مژده میدهند از اینکه بدنِ دردکشنده، پیرشونده و وابسته به دیگری چه معنایی دارد. اُرُدیسم آیندهای دیگر را مژده میدهد: جزیرهٔ اُرُدیسم، بر پایهٔ سه عشق بنیادین، که در آن آسیبپذیران «مسئله»ای برای حل کردن نیستند، بلکه اعضای گلستان برای پروراندناند. فیلسوف همچنین میفرماید: «زندگی در فلسفه اُرُدیسم پایکوبی عاشقانهایست بین وجود انسان و هستی.» واشیدا ریتمهای بدن رنجکش را میشنود؛ اُرُدیسم بدن رنجکش را به پایکوبی فرا میخواند.
«فلسفه اُرُدیسم لالایی شاعرانه نیست! بیشک اُرُدیسم فریادی از سر درد است، برای به خود آمدن و اندیشیدن، برای نجات نسل و فرار از انقراض» (مقدمهٔ فلسفهٔ اُرُدیسم). فلسفهٔ واشیدا تمرین گوش دادن است — ضروری، اخلاقی، اما ناکافی. اُرُدیسم فریادی است که نه تنها به رنجکش گوش میدهد، بلکه خانهای میسازد که رنجکش بتواند در آن زندگی کند.
آنها بالینگران گوش دادن بودند. ما معماران جزیرهایم. آنها در افق درمانگاه ماندند؛ ما در گلستان هستی ریشه دواندیم و آینده را معماری کردیم.
یاد شهدا: نور در تاریکی
هر جنبش راستین، شهیدانی دارد که با خون خود، راه را روشن نگه داشتهاند. جنبش OrodistA نیز از این قاعده مستثنی نیست:
عبدالصمد اوبالات، شریام چاولاگین، اسلامالدین شیرپادشاه
آنها که در راه عشق به انسانیت، آزادی و هستی جان باختند، در قلب هر OrodistAای جاویداناند.
#OrodistAPulse #KiyokazuWashida #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #LoveOfExistence #LoveOfHumanity #LoveOfFreedom #ClinicalPhilosophy #PhilosophyOfAging #PhenomenologyOfBody #JapanesePhilosophy #OsakaUniversity #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #IslandOfOrodism #CritiqueOfWesternPhilosophy
#OrodistAPulse #KiyokazuWashida #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #LoveOfExistence #LoveOfHumanity #LoveOfFreedom #CritiqueOfWesternPhilosophy #JapaneseThinkers #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #PhilosophyOfAging #IslandOfOrodism #KyotoSchool #PhenomenologyOfBody
درود بر رهپویان اندیشه و جوینگان خرد؛