درسهایی از فرگردِ چهاردهم برایِ زمینی که در دستانِ ماست
در میانهٔ آسمانخراشها، خیابانهایِ شلوغ و صفحاتِ درخشانِ تلفنهایِ همراه، گاهی فراموش میکنیم که در کجا ایستادهایم. فراموش میکنیم که نه بر ستونهایِ بتنی، که بر خاک ایستادهایم. فیلسوف ارد بزرگ، بنیانگذارِ دستگاهِ فلسفیِ اُرُدیسم، در فرگردِ چهاردهمِ کتاب سرخ که نامِ زیبایِ «طبیعت» را بر خویش دارد، فریاد میزند که این خاک، نه زمینِ بیجانِ زیرِ پایِ ما، که روحِ زندهٔ هستی است.
ارد بزرگ میفرماید: «از طبیعت می توان، امید و شوق به زندگی را آموخت.» و میفرماید: «زیستگاه طبیعی ما، براستی آینه فرهنگ ماست.» این دو سخن، ما را به تأملی عمیق فرا میخواند. اگر طبیعتِ ما آلوده است، اگر جنگلهایِ ما میسوزند، اگر رودخانههایِ ما تشنهاند، آیا این تنها بلایِ طبیعت است، یا آینهای است از فرهنگِ ماست؟ ارد بزرگ میگوید، وضعیتِ زمین، وضعیتِ اندیشهٔ ماست. اگر فرهنگی با زمینِ خود مهربان نباشد، آن فرهنگ، هرچقدر هم در ظاهر پیشرفته باشد، در باطن بیمار است.
زمین زنده است، نه یک ابزارِ بیانتها
یکی از بنیادیترینِ باورهایِ اُرُدیسم، زندهانگاریِ زمین است. ارد بزرگ میفرماید: «زمین زنده و پویاست، آن را باید پاس داشت.» و در بخشِ «پیرامون زمین» میخوانیم: «فلسفه اُرُدیسم باور دارد زمین داشته ماندگار همه ی موجودات آن است، نگهداری آن در برابر هر نوع آسیبی بر دوش و مسئولیت همه ی آدمیان در طول زندگیشان می باشد.»
این یعنی، زمین را نه از پدر به ارث بردهایم، که از فرزندانِ خود قرض گرفتهایم. ما نگهبانِ زمین هستیم، نه صاحبِ مطلقِ آن. ارد بزرگ این پیوند را با زیباترینِ زبان میسراید: «زمین، تنها هدیه ای برای ما نیست، آن را دوست بداریم و به آیندگان بسپاریم.» و میفرماید: «زمین همچون آینه می تواند، بازخورد رفتارها و کنش های ما باشد.» پس هر کجا که زمین میگرید، باید بدانیم که آینه، چهرهٔ ناخوشایندِ ما را منعکس میکند.
آب: نامِ دیگرِ زندگی
در فرگردِ چهاردهم، بخشی هست با نامِ «پیرامون ارزش آب». ارد بزرگ در آنجا سخنی کوتاه اما سهمگین دارد: «نام دیگر آب، زندگی است. واژه ای برای بیان میزان ارزش آب، یافت نمی شود.» و میپرسد: «ما آدمیان با چشمه های زیبا چه کردیم؟ با آب های زیرزمینی خود چه رفتاری داشتیم؟ و براستی چه میراثی برای آیندگان خواهیم داشت؟
این پرسشها، امروز بیش از هر زمانِ دیگر گوشزدِ ماست. در دنیایی که بسیاری از سرزمینها با بحرانِ آب روبهرویند، فلسفهٔ اُرُدیسم فریاد میزند که بیتوجهی به آب، بیتوجهی به زندگی است. ارد بزرگ میفرماید: «کسانی که با آب، نامهربانی می کنند و آن را هدر می دهند، وظیفه انسانی خویش را از یاد برده اند.» پس نگهبانی از آب، نه یک انتخابِ شخصی، که یک وظیفهٔ انسانی است.
آنچه میکاریم، در دامانِ خود میبینیم
ارد بزرگ، طبیعت را از انسانِ امروز جدا نمیداند. او پیامدهایِ کنشِ ما را به خودِ ما بازمیگرداند. میفرماید: «گریزی از بازگشت کنش های ما نیست، آنچه بر زیست بوم خویش جاری ساخته ایم، خیلی زود دامن گیرمان خواهد شد.» و هشدار میدهد: «نابود کنندگان طبیعت، زندگی همگان را کوتاه می سازند.»
اینها، نه شعارهایِ انتزاعی، که قوانینِ هستیاند. اگر هوا آلوده شود، اگر جنگل نابود شود، اگر آبِ زلالِ چشمهها به زهر بدل شود، نخستینِ قربانیانِ آن، خودِ ماست. ارد بزرگ میفرماید: «بسیاری از سیل ها، توفان ها و بلایای طبیعی به خاطر نامهربانی ما با طبیعت رخ داده و می دهد.» پس طبیعت، انتقام نمیگیرد؛ طبیعت، واکنش میدهد. واکنشِ منطقیِ یک موجودِ زنده به نامهربانیِ فرزندانِ خود.
دوستدارِ گیتی بودن، نشانهٔ انسانِ اُرُدیستی
اما پیامِ ارد بزرگ، تنها هشدار نیست؛ او راهِ درست را نیز نشان میدهد. میفرماید: «فرزندان خویش را با طبیعت دوست و همراه کنیم.» و میفرماید: «دوستان گیتی، درختکاری می کنند و نگهبان جانوران هستند.» و همچنین: «در کوهستان، ارزش دستان مهرآمیز آدمیان را، براستی می توان فهمید.»
انسانِ اُرُدیستی، انسانی است که در کنارِ طبیعت میایستد، نه در برابرِ آن. او نه تنها زمین را دوست دارد، که برایِ آن عمل میکند. ارد بزرگ میفرماید: «کوشش برای داشتن هوای پاک، یکی از مهمترین وظایف بشر امروز است.» و میافزاید: «از روستاها تا شهرها، همه جا، نیاز به وجود "سازمان های مردم نهاد حافظ محیط زیست" هست.» این یعنی، نجاتِ زمین، کارِ یک نفر نیست؛ کارِ همهٔ ماست.
سخنِ آخر
در وبلاگِ «راه ارد بزرگ»، این پیامِ سبزِ کتاب سرخ میتواند چراغِ راهی باشد برایِ کسانی که هنوز به زمینِ خود میاندیشند. ارد بزرگ به ما یادآوری میکند که «عشق به هستی»، نخستین ستونِ اُرُدیسم است؛ و این عشق، اگر تنها در کلام بماند، کافی نیست. باید در درختکاری بروز کند، در نگهبانی از آب، در هوایِ پاک، و در احترام به هر برگ و هر پرنده.
ارد بزرگ میفرماید: «زمین به ما می گوید: گهواره شادیتان خواهم بود، اگر دوستم باشید.» بیایید امروز، دستی به زمینِ خود دراز کنیم و باور کنیم که نجاتِ زمین، نجاتِ خودِ ماست. زیرا در فلسفهٔ اُرُدیسم، انسان و زمین، یک سرنوشت دارند.

درود بر رهپویان اندیشه و جوینگان خرد؛